تبليغاتX
...

...

هوووووورااااااااااااا /:d\
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 0:55  توسط من  | 

خوابیییییییییییییییییی؟ آهایییییییییییییییییییی دییییییییییییییییییییییییییییوانههههههههههههههههههههههههههههههههه

پاشووووووووووووووووووووووووووووووووووووو


+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 4:28  توسط من  | 

واسه خودمم سواله.

چرا؟

غرور.

نه.

دیوانگی.

نه.

عشق.

آره.

چرا عشق؟


عشق رو زمینم هست؟

شاید عشق زمینی.


ادای عاشقا رو در میارم؟

مشکل از منه؟


چرا فاصله؟

شاید فرمان.

شاید عصبانیت.


مگه دلم اشک میریزه؟

آره، خیلی بدتر از چشم.


قاصدک،

ابرهای همه علم شب و روز،

در دلم می گریند.


+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 2:41  توسط من  | 

به نام خدا

سلام.

امروز اونجور که می خواستم نبود ولی قابل پیش بینی.

حس خوبی بود.

یه تجربه.

یه غصه.

دوست داشتن.

تب.

خواب.

اشتیاق.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 2:31  توسط من  |